سورئال در ذهن من تعریف جمع وجوری ندارد. اما انقدر میفهمم که "سورئالیسم" به شدت مدعی تفاوت با "رئالیسم" هست. همین طور به گوشم خورده آقای کافکا نویسندهای محترم در مکتب سورئال و ابسورد است.
قسم میخورم، امروز دو بار بدون برنامه ریزی قیافهی این موجود یعنی "سورئالیسم" را بیواسطه مشاهده کردم. دفعه اول موقعی که نامه جان کین (درباره دادگاههای اخیر) را میخواندم و به اینجا رسید:
به کافکا می اندیشم. کل این ماجرای هرزه و شنیع مرا به یاد توصیف های او از ماشین تحریری می اندازد که نوک قلم تیز مرکب افشان آن، کلمات را بر تن خونین قربانیان اش حک می کرد.
دفعه دوم، بعد از دیدن این نمودار، موقعی که دنبال بابا و ننهی " پورنوکراتیزاسیون" میگشتم، که اتفاقا همان طور که حدس میزدم رسیدم به استراتژیک پرانی حسن عباسی، به خصوص این قسمت:
* غرب در رویکرد جدید به دنبال سلسله جریانات شیطان پرستی و جن پرستی است. فیلم های هری پاتر، نارنیا، کنستانتین و... نیز که متأسّفانه از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شوند، در این زمینه القائات صریحی دارند.
* آنفولانزای نیویورکی ششمین دکترین از دکترینهای آمریکا علیه ایران از سال 1380 پس از مطرح شدن ایران٬ عراق کره شمالی به عنوان محور شرارت میباشد. پنج دکترین سابق ناکارآمد از آب در آمد. دکترینهای هویج و چماق، پلیس خوب پلیس بد، مکانیسم ماشه، شکّ و بهت و بالاخره دکترین قورباغه که توسط دکتر شانون برای رایس نوشته شد و در آن قرار بود با توجه به فرض اینکه فرانسوی ها قورباغه را با شرایط خاصّی میپزند جهان پیرامون ایران میجوشید و ایران نیز به مرور میبایست آبپز گردد، که این مسئله محقق نشد. امّا با توجّه به اینکه ایالات متّحده در راستای سیاستهای بلند مدّت خویش و همسو با استعمار پیر یعنی انگلیس در طی 28 سال اخیر اقداماتی را طرحریزی نموده و لذا در حالتی که دیگر به بن بست رسیده است آخرین تیر ترکش خویش را رو نمود که ازآن به عنوان دکترین آنفولانزای نیویورکی یاد می شود. راه حل ارائه شده در برابر ایران پاشاندن بذر نفرت در قلب مردم ایران توسّط نیکلاس برنز در کنگره مطرح گردید که نام آنفولانزای نیویورکی به خود گرفت.
بعد از این مشاهدهها فکر میکنم، باید اتفاق به شدت عجیبی افتاده باشد. چرا که جهانی که من – حداقل تا همین چند وقت پیش – سراغ داشتم، جهان رئالیسم بود، یعنی جای واقعیات. حال آنکه خالق یک اثر سورئال آگاهانه تلاش کرده چیزی بیافریند که وقوع آن در جهان خارج از ذهن محال باشد. پس طبیعتا مشاهدهی این موضوع در خارج از دنیای ذهن نباید ممکن باشد.
اما اگر در روز مبادا چنین پارادوکسی ممکن شد، مثل تجربه امروز من، میشود گفت باید انتطار داشته باشیم در بیداری، چه روز و چه شب، کابوسهای ما با تمام شخصیتها، اشیاء، قواعد و فضایشان در کنار ما زندگی کنند. فقط تاکید میکنم فرقش این است که ما دیگر خواب نمیبینیم و کاملا بیداریم.
مزخرفات بدشگونام را این طور جمع بندی میکنم، تطابق سورئالیسم و رئالیسم عمیقا یک پارادوکس است اما متاسفانه چنین امر شاذی، ظاهرا در زمانه و جغرافیای زندگی ما ممکن شده است. و چیزهایی به وقوع میپیوندد که از مرزهای تخیل نسل من گذر میکند. چنین وضعی به طور ساده یعنی به حرکت درآمدن و ملاقات تمام کابوسهایتان در زمان بیداری. هر جایی مثلا موقع نزدیک شدن به یک باجهی تلفن در خیابان آزادی یا موقع تماشای تلویزیون ساعت 8:30.
چه کسی مسئول این خداست؟ چه کسی مسئول خدایی است که نظرکردگانشان تجاوز میکنند، شکنجه میکنند، آدم میکشند، دروغ میگویند، نظام دینیای برپا کردهاند که عصارهی همهی تبهکاریهاست؟
بیخدایان میگویند، به ما مربوط نیست، ما که از اول گفته بودیم، خدایی نداریم.
روشنفکران دینی میگویند ما مسئولیتی در قبال این خدا نمیپذیریم، خدای ما مهربان است و طرفدار حقوق بشر.
روحانیان منتقد نظام مستقر میگویند که این نظام دینی نیست و عوامل آن دارند از دین سوءاستفاده میکنند.
عارفان میگویند که خدایشان اهل عشق و حال است و شکنجه نمیکند.
مردم عادی میگویند این شکنجهگران متدین نیستند، اراذل و اوباشاند و مشتی آخوند خبیث.
و سران نظام وقتی با رسواییهای نظام خداییشان مواجه میشوند، آنها را به "دشمن" نسبت میدهند.
ولی ما در برابر آن خدا مسئولیت جمعی داریم، زیرا همسرنوشتیم و آن خدا هم بازیگر صحنهای است که همهی ما بر روی آن قرار داریم. برای ورشکستگی یک فرهنگ هیچ شاخصی آشکارتر از آن نیست که در آن خدا از کنترل خارج شود و برای اثبات خروج خدا از کنترل فرهنگ هیچ شاخصی به آشکاری تمایل قوی تبدیل قدرت آسمانی به ارکان یک قدرت زمینی کنترلناپذیر نیست. فرهنگ اسلامی نتوانسته است خدایی بپروراند که دروغگویی و تزویر و تجاوز را ممنوع کند...
آیا دین میتواند خود را از ابتذال برهاند؟ تاریخ، رو به پیش باز است و دین آن میشود که دینداران بخواهند. و دینداران این آزادی و حق را دارند که از دینشان چیز دیگری بسازند. ضرورت، نافی آزادی نیست. آنچه در درجهی نخست ضروری است، روشن است: خدایشان را بایستی عروج دهند. برای آنکه خدای شکنجهگران نباشد، بایستی ممنوع کنند که او به استخدام تشکیلات زندان درآید. زندان، بنیاد قدرت است. کسی که بخواهد خدا را از زندانبانی باز دارد، باید او را از عرصهی قدرت دور کند.
از توی خورشت چند قارچ و یک نصفه کدوی سرخ شده برمیدارم و یک بادمجان چرب، روغن خورشت را میریزم روی تهدیگ پلوسبزی، دوباره و سه باره قارچها را درسته و یکی یکی جدا میکنم و توی بشقاب میگذارم، فلفل سبز تند هم هست، ریز میکنم لای پلوها، فلفل اشتها آور است، مامان میگه: "سحر نخور، عطش میاره". به جبرانش لیموترش میچلانم روی غذا که میدانم عطش را می بُرد.
از جویدن غذایم لذت میبرم، خیلی خوشمزه شده. هر بار که ظرف غذایم خالی میشود یک لیوانِ پر آب با چند تکه یخ از توی پارچ خالی میکنم که منبع آبم را پر کرده باشم به جای همهی روز.
تلویزیون روشن است و از این جهت اهمیت دارد که تا اذان برنامه بریزم که چطور بخورم.
به اندازه یک وعده کامل خورش خوردهام، دست میکشم و از قطر سفره ظرف لازانیا را بر میدارم، سس نیست، سریع از آشپزخانه می آورم و یک لیوان پر آب می خورم. چند بار هم لازانیا می کشم، هر دفعه کمتر انقدر که فکر می کنم تا اذان بشود خورد. با قاشق لازانیا بر میدارم و مستقیم میگذارم توی قاشقم، سسس می زنم و میرم بالا.
به جد خورده ام، دو دقیقه بیشتر نمانده، یکی دو لیوان آب می خورم، لیوان چایی مانده، نمی رسم بخورم، اما میدانم مایعی ملایم شده، یک خرما بر میدارم، از گوشه دهن هسته اش را میاندازم و با چای لیمو میخورم، متبحر شده ام چه بخورم طول روز، متوجه روزه نشوم. به اندازه یک نصفه خرمای دیگر وقت هست، دستم نصف میکند و به دهان میگذارم همراه یک جرعه چایی.الگوریتم همین است هر چه زمان کمتر لقمه کوچکتر و کوچکتر.
تمام می شود... اذان. دهنم را می شویم، مسواک می زنم و به مامان میگویم، خمیردندان داروگر را دور بیاندازد مثل شن میشود توی دهن، عطش را هم زیاد میکند.
اذان شد و عجلهای نیست، می نشینیم، وقت آرامش است، پانزده دقیقه وقت داشتم و خوب خوردم، رضایتمندانه بهش فکر میکنم.
مامان نمازش تمام شده، نشسته میگوید: "این ها که سحری شون تو زندانه چه وضعیاند؟" فکر توی سرش بوده از چند دقیقه قبلِ اذان شبکه یک، موقعی که مطمئن بودم اگر دکمه میوت (mute) را بزنم صدای حدادایان را نمی شنوم، و مجری عینکیه شروع کرد به بلبلی کردن و برعکس سال قبل بغص نکرد بگوید زندانیها... حتی نکرد بگوید: "زندانیهای چک برگشتی، فقط همان گروه، منحصرا همان دسته."
خواهرم که امروز سحر مهمان ما بوده سریع میگوید: "مامان! مثه مامان محمد ف دیگه، الان فقط اب میخوره روزه میگیره، میخواد شبیه پسرش باشد".
محمد ف، الان اوبن هست، توی زندان، آن طرف دیوار. با هم کوه می رفتیم.
- سحرسوم رمضان، تابستان کودتا
محمد درای! 10-12 روز قبل نوشته بود*surprise me .
حالا این را ببینید، از آن صحنه کارتون رتتویی که محمد گفته هم بهتر است.
* پستش را 23 آپریل نوشته، فیلم مال 11 آپریل هست، - هنوز تازه هست- نمیدانم به این کلیپ ربط داشته؟!
پی. ام : کرگدن خوشت اومد؟ از نوع تنهاشی هنوز؟
[ خب لابد میدانید فاطمه رجبی دو تا مطلب را جع به میرحسین نوشته و نبوی هم طبق معمول در طنزش استفاده کرده. میرحسین از طنزی که نبوی در حمایت او نوشته به شدت انتقاد کرده.]
گاهی جنسیتزدگی زبانی را این گونه تعریف میکنند؛ « زبانی جنسیتزده است که کاربرد آن تمایزی بیادبانه، نامربوط یا ناعادلانه را در میان جنسیتهای مختلف به وجود آورده یا ترویج نماید.»*
از متن دیرحسن موسوی و فاطی عصبی ابراهیم نبوی:
· الهی قد شوهرت یک ده سانتی هم شده بلندتر بشود.
· وعاظ مکرم که به همسرشان حمیده خانم میگویند منزل.
· آبجی، مصب تو شکر که یاد شمسی پهلوون ... را زنده کردی.
· نکند این نامه را فاطمه رجبی در مخالفت با میرحسین ننوشته و زهرا رهنورد در حمایت از شوهرش نوشته؟
o تو متعلق به شوهر و بچههایت فقط نیستی، تو متعلق به همه مردمی.
o ای فاطی عزیز!
o فاطی جان! قربانت گردم!
o الهی روی میز آشپزخانهات همیشه پر از خودکار و کاغذ باشد.
اول :جنسیت زدگی در واژگان (صَرف) که خودشان دو گروه هستند. آنهایی که مستفیما دلالت بر زنانه بودن میکند، مثل: فاطی جون، خاله زنک، آبجی، خاله خانباجی، شمسی پهلوون، فاطی سیبیل، منزل.
و آنهایی که روابط خویشاوندی را دستمایه میکند مثل: شوهرت، شوهر وبچههات.
خواندن این عبارت دید خوبی میدهد: « گاهی زنان با توجه به رابطه خویشاوندیشان متحمل نابرابری و فرودست انگاری زبانی میشدند. بررسیها نشان دادند نقش زن به عنوان همسر بیش از همه موارد آماج تبعیض و نابرابری قرار گرفته است. در این مورد زن به عنوان جنس دوم و موجودی فرودست و دستنشانده مرد انگاشته شده است.»
دوم: جنسیتزدگی در حوزه معنا، مثل: فاطی جان! قربانت گردم. // زن رو خدا زده. // الهی روی میز آشپزخانهات...
اینها فقط در صورتی بامزه و خندهدار هستند که خطاب به یک زن به کار رفته باشند. این یک طرفه بودن، بر اندیشه سازنده این جملات دلالت می کند. **
از متن اطلاعیه میرحسین موسوی درباره طنز یک نویسنده درباره خانم فاطمه رجبی
· اگر همان جملات به هر علتی و هر بهانهای در مورد زنانی از بستگان خود او بیان شده بود، آرزو میکند هرگز آن را ننوشته.
· سخت ترین قشریگریها و مزمن ترین خصومتها و بدترین نیتها برای بیرون کردن زنان ما از میدان سیاست و اجتماع نمیتوانند آن جفا را بکنند که چنین مرزشکنیهایی موجب میشود
· با رواج چنین شیوههایی دیگر هیچ زنی جرات اظهار نظر در سطح جامعه را نداشته باشد.
· امیدوارم ابراز تاسف این خدمتگزار مردم در پیشگاه تمامی بانوان از اقدام آن نویسندهی مقیم خارج از کشور ارزش و اثری در تخفیف این امر داشته باشد.
که محور نقدش را دفاع از حقوق زنها با انتقاد از ادبیاتی که جنسیت را تحقیر میکند، قرار داده.
لینکهای تکمیلی:
نامه فاطمه رجبی به میرحسین// یادداشت فاطمه رجبی؛ مسافت دیوار خانه موسوی...// جواب نبوی به بیانیه میرحسین
پی نوشت:
*مطالب داخل کروشه و به طور کلی چارچوبی که در این نوشته استفاده کردم، از کتاب «فرادستی و فرودستی در زبان» نوشته مریم پاکنهاد، بود.
** دو چیز در این مورد کار را سخت میکند. یکی؛ طنز بودن نوشته مورد بحث. که خوب بعضی موارد شاید در طنز با قطعیت محکوم نشه. دیگری : ویژگی های ساختاری زبان فارسی و اندیشههای فارسی زبانان. که خود به خود این نوع نوشتن را به هر نویسندهای تحمیل میکند.
[ از اولین کنفرانس مطبوعاتیاش برمیآید که:] مهندس موسوی خیلی خوب تیکه میاندازد، در بیان بسیار صریح است، حتی مدیران درجه دو ، سه دولتی هم انقدر با صراحت صحبت نمی کنند. دقت کنید منظورم صراحتش در بیان از مسایل روزمره و شناختهشده هست. صراحت در ارجاع به دیگاههای کلی - فلسفی و جهانشناختی- یا دقت در به کاربردن تعریفهای جاافتاده در ادبیات روشنفکری جامعه – هیچ کدام- منظورم نیست.
همهی پاراگراف های پایین که با (*) شروع میشوند از سایتهای کلمه، قلم نیوز یا تابناک کپی- پیست شدهاند.
متاسفانه پیرمردها (یا نوجوانان ریشداری) که در کلمه نشستند با تنظیم خبر سوم شخص رسمی و پر تکلف (مزخرفشون) طنز بیان میرحسین را پنهان کردهاند.
اینجا سعی کردم نمونههایی را که نشان دهنده حرفهای صریح و کنایهدار مهندس موسوی در اولین کنفرانس مطبوعاتی بوده، بیاورم.
مهمترین اتفاقی که در این جلسه افتاد آغاز «جدایش پذیری» differentiation میان گفتمان احمدینژاد و موسوی هست. که تایید گفتمان قانونگرایی خاتمی از جانب موسوی به این تفاوت جهت و معنا میدهد.
*یکی از خبرنگاران خارجی حاضر در جلسه به عنوان یک غیر ایرانی، موسوی را شخصیتی تاثیرگذار دانست و تفاوت اصلی او را با سایر سیاستمداران ایرانی در شفافیت کلام او خواند.
*بنده با مقام معظم رهبری برای اعلام حضور مشورت نکردم اما ایشان به من وقت دادند که حتما خدمت ایشان خواهم رسید، اما کار خلافی نکردم و یقین دارم که ایشان از این مساله و البته حضور هر فرد دیگری که در چارچوب قانون به صحنه بیاید استقبال کرده و خوشحال میشوند.
*مخالف تغییرات کامیونی نیروها در وزارت خانه ها هستم. // بجای عبارت "تغییرات اتوبوسی"
*من در آینده جرات نمی کنم به آقای خاتمی پیشنهاد شغلی بدهم هر چند از کمک ایشان استفاده خواهم کرد و انتظار دارم پیش از انتخابات نیز ما را مساعدت کنند.
*وقتی خبرنگار «تهران تایمز»، مهندس موسوی را دکتر خطاب کرد و او با لبخند گفت: «من دکتر نیستم، دکتر خطرناکه!» این گفته مهندس موسوی خندی حاضران را در پی داشت.
*خبرنگار روزنامه ایران که فرصت طرح سوال نیافت، در هنگام خروج مهندس موسوی از سالن پرسش را در مورد مشروعیت داشتن یا نداشتن سازمان مجاهدین طرح کرد که با لبخند مهندس موسوی و این پاسخ روبرو شد: " کدام سازمان، مجاهدین انقلاب اسلامی یا مجاهدین خلق؟ "
*دنبال مافیای خیالی نفتی نخواهم بود.
*این ستاد آنقدر بودجه ندارد و اخلاقی نیز نمیداند که با پخش آش در خیابان و دادن کیسههای سیب زمینی به مردم و یا گذاشتن پول در کف دست این و آن رای جمع کند.
*ممکن است ما آرزو داشته باشیم که برخی نظامها در دنیا عوض شود و نظامهای بهتری جایگزین آنها گردد اما وقتی ما بر اساس یک عقیدهی مذهبی زمان تعیین میکنیم که این نظام چه زمانی به پایان تاریخی خود خواهد رسید و بر اساس این پیشبینی سیاست خارجی تدوین میکنیم، دچار مشکل میشویم و این همان چیزی است که بنده قصد اشاعه آن را ندارم.
*وی در ادامه گسترش رسانه ها در جهان را مورد اشاره قرار داد و بیان کرد: به کشورهای اطرافمان از جمله عراق نگاه کنیم هم می بینیم آنها به چه میزان کانال های تلویزیونی دارند.
*سوال: شما در سخنان اخیرتان بحث 270 میلیارد دلار را مطرح کردید که در کجا خرج شده است، به نظر شما این پولها در کجا خرج شده است؟
موسوی: جواب سوال آخر را نمیدانم باید اطلاعات کسب کنیم که کجا خرج شده است!
* من این مساله امنیت اجتماعی و گشت ها را جمع می کنم.
*برای خود غیر درست نمیکنم، با این که روی اصول خود محکم می ایستم و در این زمینه سابقه دارم سابقه ای که با من همراه است سریع برای خود خط قرمز نمی کشم و افراد را گروه گروه به غیر نظام و غیر خودم و غیر حرکت خود تبدیل نمی کنم.
*پنج استان ما مستقیما در جنگ بودهاند و آسیبهای فراوانی دیدهاند و حل مشکلات آن مناطق احتیاج به برنامههای دراز مدت دارد. البته من قول دادن در این رابطه را در سفرهایم به آن مناطق خیلی مناسب نمیدانم و معتقدم که وعدهها را پس از کار کارشناسی وسیع باید داد.
/// اینها هم ، صراحت از نوعی دیگر:
**در کشور ما ممکن است که بحث هایی مطرح شود و ساختار شکنی رخ دهد به آن معنا که بخواهد با نظام بجنگد، حساب این فرد با نظامهای امنیتی است اما اگر کسی مثلا اعتمادش به نظام کمرنگ شده باشد ولی در چارچوب قوانین ومقررات عمل کند و قوانین را زیر پا نگذارد نباید با آن به عنوان یک فرد ملحد برخورد کرد.
**وی درباره هولوکاست با اشاره به نظر اسلام در مورد انسان و هم چنین کشته شدن افراد گفت:در سال 1920 تا 24 ، تعدادی از افراد از ترس این که توسط نازی ها کشته نشوند به ایران آمدند و اکنون قبرستان لهستانی ها در ایران وجود دارد. بحث در این است که این جنایت رخ داده و کم و زیاد مربوط به مورخان است اما سوال این است که فلسطینیها در این قضیه چه گناهی دارند و چرا آنها باید تقاص جنایت هایی که توسط نازی ها صورت گرفته است را پس دهند.
***مهندس موسوی محل برگزاری این کنفرانس را با بدرقه مسولان روزنامه اطلاعات، با رویی گشاده و با نشستن در صندلی عقب ماشین پراید خود ترک کرد و عکاسان تا آخرین لحظه حضور او را ثبت کردند.
جنایتها و حماقت هاشون را همزمان با شروع یک تعطیلات طولانی و همه گیر انجام می دهند.
نمونه اش جنگ غزه همزمان با تعطیلات سال نو میلادی،ن مونه اش حمله به فضای وب همزمان با تعطیلات نوروز
1 «یا من میآیم، یا میرحسین» اصلیترین موضوع بود، آقای قاضیان به خوبی این گزاره و پیامدهای آن را تحلیل کرده. این جمله اما تاریخی دارد که باید مرورش کنیم.
تا اواخر آذر ماه آقای خاتمی برای ورود به انتخابات به شدت بیمیل بود.
طی دی و بهمن، آقای خاتمی دست کم سه بار تلاش کرد تا با میرحسین موسوی هماهنگ بشود. پیشنهاد آقای خاتمی به میرحسین، این بوده که بعنوان کاندیدای اصلاحطلبان زمانی را برای اعلام کاندیداتوری معین کند، یا حداقل موضعش را بیان کند. خاتمی اصرار داشت تا در نیمه بهمن این موضوع قطعی شده باشد.
اما آقای میرحسین هیچ تعهد و توافقی با آقای خاتمی نکرد، و طبیعتا حق تصمیمگیری را برای خودش تا زمان ثبت نام محفوظ نگه داشت. آقا خاتمی با این استباط که به آقای میرحسین فهمانده است که با او رقابت نخواهد کرد و زمان کم باقیمانده، کاندیدا شد.
بعدا میرحسین رسما اعلام کاندیداتوری کرد.
روز یکشنبه (25 اسفند) با این که تعطیل بود، سیاست روی دور تند بود؛ جلسه پشت جلسه و خبر پشت خبر:
خاتمی مقدمات انصراف را چیده بود و ساعت 3 بعد از طهر با میرحسین در جماران دیدار داشت.
حرف خاتمی معلوم بود: نمیشود هم او و هم میرحسین کاندیدا بمانند، بنابراین خاتمی سعی کرد میرحسین را نسبت به عملش مسئول کند و او را نسبت به هزینهها و نتایج باقی ماندنش متوجه کند.
خاتمی به موسوی گفت: آماده انصراف است ولی راه دیگر این است که هر دو، تا پیش از ثبتنام بمانند و کسی که مقبولیت بیشتری از جانب مردم دارد بماند و معنی این گزینه دوم این بود که آقای میرحسین به خاتمی تعهد بدهد که با او رقابت نخواهد کرد.
آقای موسوی در همان جلسه به آقای خاتمی گفته بود: تصمیم دارد در انتخابات باقی بماند، و آقای خاتمی هم خود صلاح کارش را میداند و هر چه درست میداند انجام دهد.
2 گفته میشود که روز عید و قبل از عید آقا خاتمی زیاد ملاقاتی داشته:
یکی کرباسچی بوده که با خاتمی تکلیف را روشن کرده و گفته اگر خاتمی بماند، حتی ممکن است کروبی به نفع میرحسین کنار برود اما کاندیدای او و حزبش به هیچ وجه به نفع خاتمی کنار نخواهند رفت.
دیگری ملاقات کنندگانی که پیام روشنی از جانب شخص اول کشور برای آقای خاتمی آوردند. (این قسمت در ۳/۱/۸۸ ویرایش شد.)
3 خاتمی ملاحظات دیگر هم داشته، مهمترینش اینکه؛ اگر او به مرحله دوم انتخابات برود باخت به حساب اصلاحات نوشته میشود.
همین طور شنودههای رجا نیوز را ببینید.
این سخنرانی و مواضع صریح آن نیز میتواند موثر بوده باشد. در این زمینه وبلاگ ساز مخالف را ببینید.
آنچه باید از بیانه انصراف خاتمی بدانیم
بحمد الله قبل از من بزرگانی اعلام حضور کردند و اینک جناب آقای مهندس میرحسین موسوی هرچند دیر، آمادگی خود را برای نامزدی به طور رسمی اعلام کرده اند...
هنگامی که گفتم «یا من یا مهندس موسوی» در عین احترام به همه عزیزانی که در عرصه انتخابات حضور داشته یا خواهند داشت، به این ظرایف نظر داشتم:
اولاً: به اهمیت انتخابات، ضرورت پیروزی در آن، لزوم تغییر وضع فعلی در جهت مصالح کشور و اصلاح در حد توان و امکان، یکپارچگی نیروهای تغییرخواه و پرهیز از مخدوش شدن ضرورت های فوق با طرح گفتمانهای متفاوت، (ولو یکسان در اصول) توجه داشتم و لذا با فرض آمدن جناب آقای موسوی نمی آمدم و حالا نیز نمی مانم...
خامساً: آنچه باید بیش و پیش از هر چیز مد نظر باشد، پیروزی اخلاقی است که اگر چنین باشد، نتیجه انتخابات هرچه باشد اخلاق مداران پیروز خواهند بود و شائبه رقابت بر سر قدرت برای من که همواره بر اخلاق تأکید داشته و دارم، امری است که همه تلاش خود را در رفع آن به کار خواهم برد. حال که جناب آقای موسوی به صحنه آمده اند، با اجتناب از هرگونه گفتار یا عملی که موجب تفرقه باشد، نیاز به ایجاد فضای شاداب وحدت و همدلی است. هر عملی که به تشتت آراء و اختلاف نظر خواستاران «تغییر» - در هر جبهه و جناحی که باشند- بیانجامد، در پیشگاه خداوند و نزد مردم قابل گذشت نخواهد بود. ..
من به حکم وظیفه اخلاقی و برای پرهیز از هرگونه پراکندگی در آراء و با ایمان کامل به توان و مرجعیت مردم که «میزان» رأی آنان است و باید آرائشان در حد امکان به نقطه واحدی سوق داده شود، از صحنه نامزدی انتخابات کنار می کشم تا به یاری خداوند تغییر و بهبود اوضاع بهتر و کم هزینه تر در دسترس قرار گیرد و با این کار می کوشم تا امکان بهره برداری سوء را از کسانی که پیروزی خود را در القاء اختلاف و نیز تشتت آراء در جبهه گسترده خواستاران تغییر می جویند بگیرم...
به برادران عزیزم آقایان کروبی و موسوی نیز صمیمانه عرض می کنم که مدبرانه و دلسوزانه صحنه را با تفاهم چنان مدیریت کنند که خدای ناخواسته به تفرقه و تشتت نیانجامد و می دانم که این عزیزان همه تلاش خود را در این راه به کار خواهند برد، ان شاء الله...
سید محمد خاتمی - 26 اسفند 87