"بیابان تاتارها"ی دینو بوتزاتی با "مرگ ایوان ایلیچ" تولستوی هر دو یک چیز میگویند. « بیابان تاتارها » اگر چه میدانیم توسط نویسنده ای ایتالیایی نوشته شده و با توجه به تاریخ مرگ و تولد نویسندهاش شاید بتوان زمانی را به داستان کتاب نسبت داد. اما باید گفت این کتاب در بیزمان و بیمکان میگذرد.
نویسنده در تمام کتاب از هیج تاریخ معینی استفاده نمیکند و نه اسم از شهر، شخص یا مکان و میدان شناخته شدهای میبرد. داستان در مرز دو سرزمین میگذرد، و از اینها به عنوان کشور شمالی و جنوبی یاد میشود.
اگرچه تاریخها و سالگردها به کنار رفتهاند، زمان با وقار در کتاب حضور داد و مسالهی مورد احترام همین زمان است. آخ که نمیدانید چه طمأنینه و آرامشی در این کتاب نهفته است. سی سال زندگی یک انسان را در این کتاب آورده و قول میدهم هیچ واقعهی مهمی از زندگی او را از قلم نینداخته.
و خب برای اینکه پیشتر برویم تا بگویم شباهت بیایان تاتارهای "بوتزاتی" (ترجمه سروش حبیبی) ، با مرگ ایوان ایلیچ "تولستوی" (ترجه صالح حسینی، چند ترجمه دیگر هم هست) در چیست، حال آنکه شاید به کلی متفاوت بنمایند. برداشتهایم را دبارهی "بیابان تاتارها" بیان میکنم:
خیلی به ذهنتان فشار نیاورید، چون بیابان تاتارها یک چیزی در مایهی نخد سیاه خودمان است؛ کتاب، پیشتر گفتم بدون کمک هیچ تاریخ، کشور و فرهنگ، به معنای نشانهای، پیش میرود. و بالاتر اینکه تنها یک شخصیت دارد و به معنای داستانی هیچ یک از جانداران سراسر کتاب در ماجرای داستان تاثیری ندارد( اگر سخت گیری میکنید: لااقل در سرنوشت داستان). و از این زیباتر و ساده تر نمیشد قصهای را برگزار کرد.
خب، از این جهت؛ اگر برویم سراغ ایوان ایلیچ جناب تولستوی، ما جرا کاملا بر عکس است، میدانیم که تولستوی استاد ریزه کاری است و مگر میشود از پطرزبورگ، با تمام جزئیات لباسها و شامهایش حرفی به میان نیاورد. چنانچه در آن، تمام ماجرای زندگی یک وکیل روسی به دقت آورده شده است.
با این همه این دو کتاب در این موضوع هم مشترکند که در هر دو به طور قطع، وقایع بیرونی و شخصیتها هیج تاثیری در سرنوشت ( باز دقت کنید می گویم سرنوشت چون کلمه با وقار و پردامنهایست) قهرمان داستان ندارند. به هیچ وجه!
یک نکته؛ اما تفاوت این دو داستان سترگ در کجاست؟ با کمال مسرت میخواهم به اطلاع شما برسانم که در "بیابان تارتارها" اصلا شخصیت نداریم، هر چند شخصیت پردازی داریم. جووانی دروگو (Giovani Drago) نام جوانی است که در کتاب بوتزاتی به پیری میرسد و در اصطلاح داستانی شخصیت اول است. ما از چهره و وضع او هیچ نمیدانیم، همین قدر میدانیم که مادری دارد ( نه به این معنا که یتیم است از پدرش نامی به میان نمیآید) و نه از مدرسه، کشور، غذا و سرگرمی مورد علاقه اش میدانیم و نه هیچ چیز دندانگیر دیگری. و همینجاست که میگویم این داستان شخصیت ندارد! و "دینو بوتزاتی " یک استاد تمام عیار است. کارش کارستان و ساده است.
کتاب تولستوی داستان یک شخصیت است ، تابلویی است که آمده تمام جزییات وجودی یک نفر را، حتی تغییر جهت چروکهای پیشانی او را در طول سالیان نشان بدهد و از همین روی، نامش، مرگ" ایوان ایلیچ"شد.
مساله اصلی همینجاست ، بگذارید تولستوی پیرمرد را موقع نوشتن آخرین کتابش روانکاوی کنیم ، او نشانههای وجودی آن مرد (یعنی ایوان ایلیچ) را میشمارد، و بعد هی به مرگ نگاه میکند که پیش میآید و نمیتواند بفهمد - و به راستی هم نمیشود فهمید- که چطور میشود او( یعنی خود تولستوی) با این همه موفقیت و تنیدگی با زندگی، جانش را از دست میدهد؟ یعنی لحظهی مرگ. خب، کتاب بوتزاتی هم همین حرف را میزند اما درگیر نشانهها فردی یک شخص نیست.
از همهی دوستانم خواندن این دو کتاب را به عنوان یک بسته (package) تمنا دارم.
این دو کتاب دو ماجرای کاملا متفاوت را به یکجا ختم میکنند و مطمئنا هر دو نویسنده موقع نوشتن کتابها در سالهای پایانی عمر خود بودهاند. "مرگ ایوان ایلیچ" داستان یک مرد کاملا موفق است که به همه چیز میرسد و "بیابان تاتارها" داستان یک مرد پاکباخته است که هیچ در چنگ نیاورده. اما همه این حرفها چرند است، عمر هر دوشان سپری میشود. به همین دلیل 3 – 4 صفحه پایانی هر دو کتاب انقدر شفاف میشوند و بیپیرایه، انگار هر دو یکی است؛ دو استاد تمام عیار، سرد و گرم جهان چشیده، همپای هم در انتظار مرگ ایستاده.
■
هر کسی از بچهها این دو کتاب را خواست بگوید، تا برایش بخرم؛ پنجاه – پنجاه با هم حساب میکنیم. این هم تسهیلات ویژه!
دلت به اتنظار چشم هاست. عدد بده
ببین جهان چگونه کرده است راست. عدد بده
□
بعد از یادداشت محسن نامجو برای هم میهن، یک نفر شمارهی حسابی از نامجو گرفته است.
تا به این شماره حساب هر کس پول آلبومهایی که از او گوش داده را واریز کند. از بچههای همشهری جوان که با نامجو ارتباط دارند، سوال کردم ،شماره حسابش همین است: 1- 44949 - 700 – 802 ، بانک سامان
من برای هر آلبوم 700 تومان به حسابش واریز میکنم، 10 درصد هم (از خودم به نمایندگی او) تخفیف گرفتم.
در همین باره: کوروش علیانی، مهدی قاسمی، جواد رفیعی
▪
ای ساربان: محسن نامجو (صدا)