تبليغاتX
سادگي: قصيده نه، غزل شايد
سادگی
قصیده نه، غزل شاید (سابق)
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386
 بی.بی.سی:

تلویزیون ایران در اسفند سال 1361 تصاویری از یک اسیر ایرانی در یکی از اردوگاههای اسرا در عراق پخش کرد که در مقابل دوربین خبرگزاری فرانسه به خانم گزارشگر این شبکه خبری تذکر می داد تا حجاب اسلامی را رعایت کند و رو سری به سر کند...ادامه

+ نوشته شده در 15:19 توسط محمد.
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386
سخت‌تر

 یک قسمت از مصاحبه صادق طباطبایی با اعتماد‌ملی امروز خواندنی بود، شاید بعدا به چشم‌تان نخورد.

  ماجرا از این قرار بوده که؛ در زمان جنگ داخلی لبنان امام موسی به عرفات که رییس گروه الفتح بوده توصیه می‌کرده که در مسایل داخلی لبنان دخالت نکند تا با لبنانی‌ها جنگ داخلی پیش نیاید و اسراییل نفع ببرد. یک شب عرفات زنگ می‌زند که امام موسی را ببیند...چمران و صادق طباطبایی همراه امام موسی صدر به دفتر یاسر عرفات وارد می‌شوند؛

[ نقل قول از طباطبایی:]

 او (عرفات) برافروخته و ناراحت بود و به محض اینکه آقای صدر را دید گفت: "شما همواره می‌گویید که خویشتن‌داری کنم ولی با این شرایط چطور ممکن است؟! ببینید برای من چه هدیه‌ای فرستاده‌اند. " در گوشه‌ای از اتاق جعبه‌ای با کادو‌پیچی بسیار شیکی قرار داشت، آقای صدر به سمت جعبه رفت و دید که سر یک بچه شش‌ماهه فلسطینی در آن قرار دارد. یاسر عرفات گفت: " حالا من جواب پدر،مادر و خانواده این بچه را چه بدهم؟ " آقای صدر به او گفت: " تو یک مجاهد هستی، گاهی در زندگی یک مجاهد شرایطی پیش می‌آید که نجنگیدن سخت‌تر از جنگیدن است..."

 

+ نوشته شده در 0:7 توسط محمد.
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386
 + فکر کنم اگر قرار باشد در این ده روز یک مطلب اساسی بخوانید، باید مقاله دکتر کاشی باشد که در ویژه نامه روزنامه اعتماد منتشر شد.

انقلاب اسلامي و منطق موقعيت حاشيه در جهان مدرن

+ نوشته شده در 12:44 توسط محمد.
چهارشنبه دهم بهمن 1386
+ برای آزادی دانشجويان بازداشت شده شریف
+ نوشته شده در 18:34 توسط محمد.
دوشنبه هشتم بهمن 1386
برآمد بر شجر طوطی که تا خطبه شکر گويد
به بلبل کرد اشارت گل که تا اشعار برگويد

به سرو سبز وحی آمد که تا جانش بود در تن
ميان بندد به خدمت روز و شب ها اين سمر گويد...

صدا

+ نوشته شده در 17:37 توسط محمد.
یکشنبه هفتم بهمن 1386
Eli Eli Lema Sabachthani
و گذر نکرد خوابی: + و +

 تقدیم به تصویر قاب خاتم بالای مهتابی اتاقم؛

 تاریخ با تو تبخیر شد

وقتی که افتادم از جمّاز

همین.

 

با یک سلام دوباره می‌شدم

و توبه مزه ی شیر تازه می‌داد

گاهی

شانه به شانه‌ی تو می‌راندم

در حوالی حجاز

که تصویر او را دیده بودم، میان زورق روی آب.

 

بگذار اعتراف کنم

همیشه...

حتی اگر مسواک هم نمی‌زدم، تو را پیدا می‌کردم

قبل از خواب.

 

شاید  تقصیر از بید باشد

که در زمستان بیشتر می‌لرزد.

 

 

 

  کلیسای وانک - آذر ۸۶

+ نوشته شده در 22:30 توسط محمد.
سه شنبه دوم بهمن 1386
From Gaza, with Love
+ این وبلاگ از غزه این روزها می نویسد.

+ نوشته شده در 18:9 توسط محمد.
Check Page Ranking